تبلیغات
وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ... - قهرمانهایمان را به یاد بسپاریم...
قهرمانهایمان را به یاد بسپاریم...
با نام خدا



***************************

ما که بچه بودیم گفتند جنگ هست بعد گفتند جنگ بود ... جنگ این جوری بود جنگ اون جوری بود نه از هستش نه از بودش چیزی یادمم نیامد .اخر جنگ چه بود مردان جنگ برایمان ناشناس بودند مردان جنگ برایمان شده بودند عکس هایی که بر روی در و دیوار می دیدیم و نام کوچه هایی...

عشق انها برای ما که حالا عشق های دیگر پیدا کرده بودیم نامانوس بود ... نامانوس و از مد افتاده ...ما حالا شخصیت را پشت ویترینهای مغازه ها و در خیابانها در اخرین مد روز جستجو میکردیم عشق مان شده بود فلان خواننده خارجی فلان بازیگر و بازیکن. اینها را اگر نمیدانستیم که روزمان شب نمیشد!

سر گرمیمان شده پرسه زدن در کوچه و پس کوچه های وب های اینترنتی. دنبال ارامش میگشتیم اما دریغ موتور جستجویی که بتواند ارامش را پیدا کند پیدا نکردیم 

گشتیم و گشتیم تا یک روز چشم باز کردیم دیدیم گم شده ایم از این همه گشتن خسته شده ایم  تا به خود امدیم دیدیم گیج و منگ یک جا ایستاده ایم  با خود گفتیم  اینجا کجاست چه میکنیم بد جوری حوصلمان سر رفته بود دوباره گفتند جنگ بود و مردانی ... این بار از سر بیحوصلگی و وقت گذرانی با تمسخر گفتیم بگویید این مردان که بودند ما که عشق را در تنفر و خیاتت یافته بودیم گفتیم از عشق انها بگویید ببینیم انها چگونه عاشق شدن را یاد گرفتند که هر گز پشیمان نشدند ...

این بار کمی بیشتر گفتند اخر همیشه کم میگفتند خیلی کم ... باتمسخر پیش میرفتیم اما یک باره دیدیم کوچه های دل را جستجو میکنیم این بار موتور جستجوی خود را نه در گوگل که در ذهن و قلب و در عشق مردان جنگ به کار انداختیم تازه فهمیدیم عشق چیست انگار از خواب بیدار میشدیم تازه فهمیدیم حاج همت ها که بودندجهان اراها که بودند ...

خیلی شرمنده بودیم گفته بودیم انها جنگ طلب بودند یعنی این جور یادمان داده بودند تازه فهمیدیم انها عشق طلب بودند حالا نگاهمان داشت گسترده تر میشد چشممان با نور عشق خدایی کمی بینا تر شد حالا یادمان افتاد عراق و افغانستانی هست و فلسطینی. کمی به فکر افتادیم تازه متوجه شدیم کسانی که در لباس دوست کنارمان بودند چه دشمنانی هستند. خیلی خجالت کشیدیم مایی که تام کروز را خوب میشناختیم ...

بابایی ها را نمیشناختیم باز که جستجو کردیم بیشتر که فهمیدیم گفتیم چه قهرمانهایی بودند اما دیگر تمام شده؟ ایا قهرمانی هست ... ؟ این بار برایمان از خلیل عسکریها گفتند .از مهدی مولانیا ها گفتند.گفتند جعفرخانی ها را میشناسید ؟ خیلی شرمنده شدیم تازه فهمیده بودیم که ما را با لالایی امریکایی شدن چه راحت به خواب مرگ برده بودند و قهرمانهای ما چه زجری میکشند و کشیدند تا گرگها پاره مان نکنند تا ناموسهایمان در گلبرگ پاکی خویش پاک و معصوم بمانند. تازه بیدار شدیم ..حالا ما هم عاشق شده بودیم و میگفتیم کاش قهرمان شویم 

به یاد همه قهرمانهایی که از اسایش خویش گذشتند تا ما در ارامش باشیم ، به یاد همه عزیزانمان در مرزها که در اوج سختیها در حال دفاع از اسلام و ناموسشان هستند ، به یاد همه قهرمانهای این مرزو بوم.



ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در سه شنبه 7 بهمن 1393ساعــت06:59 ب.ظ تــوسط آرزوی شهادت | نظرات ()
طبقه بندی: مدافعان وطن، دلنوشته...،